ناصر الدين انصارى قمى
108
اختران فقاهت ( فارسى )
ب - زهد و ورع : امير زاهدان على عليه السّلام مىفرمايد : « الزهد سجية المخلصين » . « 1 » داستان زير بيانگر اوج زهد اين رادمرد مخلص است . آيت اللّه بهجت فرمودهاند : « يكى از علماى تبريز در عصر زعامت و مرجعيت صاحب جواهر به نجف آمد . وقتى چشمش به ايشان افتاد گفت : من از برخوردى كه در دوران طلبگى صاحب جواهر با وى داشتم او را مىشناسم ، زيرا روزى خواستم مبلغى را بين طلاب تقسيم كنم . وقتى بررسى و حساب كردم ، ديدم به هر طلبه يك تومان مىرسد شروع كردم به تقسيم تا اينكه به او رسيدم و گفتم : اين يك تومان سهم شماست . اما او قبول نكرد و وقتى علت آن را جويا شدم ، فرمود : « من امروز بيش از دو ريال احتياج ندارم و براى روزهاى آينده چيزى از حقوق شرعى نمىگيرم . از كجا من بعدا زنده باشم و آن را در مورد خودم مصرف كنم ؟ » . گفتم : پس دو ريالش را بردار و بقيهاش را بده . گفت : من پول خرد ندارم . سرانجام پيش يكى از كفشدارهاى حرم مطهر رفتيم و يك تومان را خرد كرديم و صاحب جواهر تنها دو ريال را كه احتياج داشت تصرف كرد » . « 2 » اين حكايت نشانگر آن است كه چگونه از امرى مباح - و حتى حق شرعى خويش - از روى احتياط دورى مىگزيد و نسبت به مال دنيا زهد مىورزيد . ج - تواضع و فروتنى صاحب جواهر : شيخ در عين توجه به تجمل ، فوقالعاده متواضع و فروتن بود . آنگاه كه بر مسند
--> ( 1 ) . آمدى ، غرر الحكم ، ج 1 ، ص 24 ، ح 713 . ( 2 ) . مختارى ، سيماى فرزانگان ، ج 426 .